X
تبلیغات
نقطه سر خط

فایده ی ادبیات چیست؟

 

     همه ی ما انسان ها در زندگی نیازهایی داریم که می توان آن ها را از طرق مختلفی بر طرف کرد. ادبیات یکی از مهم ترین نیازهای بشر در طول حیاتش بوده و خواهد بود حتی اگر نیاز ما به آن در زندگیمان به چشم نخورد، اما ما بدون آن با مشکلات زیادی روبه بو خواهیم شد که به اختصار به آن هاخواهیم پرداخت.

     در ابتدا باید تعریفمان از فایده داشتن را مشخص کنیم تا راحت تر به ادامه بپردازیم. همان طور که شاید همه ه ما می دانیم رفع شدن نیاز ما، فایده و سودی است که چیزی می تواند برای ما داشته باشد، که این می تواند فایده ی غدا، خوراک، پوشاک، ادبیات و ... باشد. ادبیات شاید به ظاهر هیچ نیاز ضروری ما را برآورده نسازد، اما اگر بخواهیم با دقت به مسأله نگاهی بیاندازیم خواهیم دید که انسان بدون ادبیات و بدون دانستن علم آن قادر به بخوبی صحبت کردن، برقراری ارتباط، انتقال مفاهیم به دیگران و ... نیست لذا ما در این جا شاهد آن هستیم که ادبیات نقش پر رنگی را در زندگی ما دارد ما برای ادامه ی حیات خود به آن نیازمندیم.

     اما کارکردها و نمونه های استفاده ی اشکال مختلف ادبی و علم ادبیات نمونه های متفاوتی از هم دارد که هر یک نیز نقشی کاملاً جداگانه برای فرد و جامعه ایفا می کند. مثلاً ما به وضوح شاهد نمونه ی های مختلف ادبی در تاریخ ملل های متعدد، جوامع گوناگون و ... هستیم و می دانیم که هر فرد برای برقراری ارتباط با دیگران به صورت طبیعی احتیاج به دانستن ادبیات خاص خودش است، و یا برای انتقال مفاهیم به دیگران نیز همچنین. شاید یکی از مهم ترین وظیفه هایی که ادبیات و زیرشاخه های آن به دوش می کشد، بیان فرهنگ، سنن، اصول اجتماعی دوران و ... باشد که حتی گذشتگان نیز آن را برای ما به یادگار گذاشته اند و ما با استفاده از آن ها با سبک های مختلف رندگی و رفتاری آشنا می شویم. از دیگر کارکرد ها و وظایفی که ادبیات می تواند داشته باشد بالا بردن سطح فرهنگی یک جامعه با ایجاد یک فضای سالم در یک محیط است.

     اما گاهی این کارکردها مورد تحدید عوامل مدرنی می شود که روز به روز جای خود را به مطالعه و آشنایی با سبک های مختلف نوشتاری می دهد، مثلاً گسترش فطای اینترنتی. با بزرگ تر شدن این فضاها عرصه برای رفع نیازهایی چون ادبیات تنگ می شود ولی گاهی باعث تحرک و بالا رفتن سطح کیفیت آن نیز می گردد. در حالت کلی این تجهیزات و نوآوری ها به نوعی مکمل استفاده از متون ادبی نیز هست، مثلاً در رسانه ها می توان فرهنگ مطالعه را در بین گروه های جوانان بلیغ و گسترش داد.

     اگر بخواهیم به صورت کلی به موضوع نگاهی بیاندازیم مطمئناً به این نتیجه خواهیم رسید که هرچقدر هم فضای اینترنت و دنیای پر تنش تلویزیونبزرگ تر شود باز هم جایگزین دست به قلم بردن و غرق در ماجرای کتلبی در طول مطالعه ی آن نمی شود؛ چراکه ما آن را با تمام وجودمان حس می کنیم و این ماییم که در حال انجام آن هستیم نه دیگران که آن را برای ما نمایش می دهند، به همین خاطر علاوه بر مکمل بودن این دو مجموعه، بسیار مجزا ازهم هستند و از یکدیگر تفکیک می شوند.

 

تهیه کننده : لنا بهاری

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 20:35  توسط L3Na  | 

تحلیل داستان رمی

 

     برای شروع می توان  این گونه گفت که کلیت داستان درون مایه ی مذهبی دارد و همواره شامل عقاید و رسوم اسلامی است. همانطور که ما در جای جای داستان خود را در فضای متبرک و مقدس مسلمین حس می کنیم مثل بیان حضور فرد در" حج" و "گشتن به دور ستون هایی که برای سنگ زدن به شیطیان درست شده اند". نویسنده با به تصویر کشیدن این فضا سعی داشته ذهن خواننده را با خود به جایی ببرد که شایدعده ی زیادی آرزوی وصول به آن جا را دارند، اما شاید این بار، برعکس سایر متون تقریباً مذهبی، نویسنده سعی نداشته تمام فضای حاکم در آن جا را خوب جلوه دهد، بلکه می خواسته بدی ها، سختی ها و یا حتی نا امنی ها را هم به نوعی نشان دهد چراکه ما در چند جای متن می بینیم که می گوید: "زیر پای میلیون ها آدم....له می شد".

     اما تضاد کلی ای که به وضوح در داستان به چشم می خورد این می تواند باشد که فرد در ابتدا به این نیت قدم بر میدارد، طواف می کند، یا به یاد خاطرات خود می افتد و در ذهن خود سعی می کند که خود را ببخشد و از جانب خداوند هم آمرزیده شود که، با هفت عدد سنگی که در دست دارد، با هدفگیری دقیقی به سمت شیطان پرتابشان کند، اما ما در آخر شاهد این هستیم که خود  این فرد کسی است که سنگ به سمت او پرتاب می شود و به نوعی چون فکرش آلوده و شیطانی بوده، خود را در شخصیت شیطان جایگذاری کرده و سنگ خوردن را حق خود می داند.

     اما فضای کلی داستان شامل حقیقت تلخی می شود که امروزه همه ی جامعه ی ما را فرا گرفته و اسیر خود ساخته است، این حقیقت تلخ چیزی نیست به جز گرفتن آزادی از مردم این سرزمین(ایران و ممالک اسلامی). حال این آزادی می تواند شامل آزادی فکری، جسمی، مذهبی و ... باشد؛ چراکه ما در داستان به خوبی شاهد این هستیم که فرد از همان ابتدای کودکی از دیدن صورت و حتی دست های جنس مخالف خود محروم است، چیزی که اگر از کودکی برای فرد فراهم نشود بعده ها او را فردی با فکر محدود و با عذاب وجدان زیاد تحت شرایطی که چشمش به جنس مخالف خود افتاد و در کل با عقده های زیاد، بار می آورد و او را به فردی تبدیل می کند که نیازهایش را با پنهان کردن از دیگران و یا از راه های دیگر برطرف می کند.

    

     داستان متن روان و جالبی دارد و صداقتی در قلم نویسنده حس می شود که شاید این باعث می شود فضای خوبی برای خواننده ی داستان به وجود بیاید،اما این عیب یا نقطان را هم دارد که ممکن است خواننده با پایانی که برای داستان انتخاب کرده گیج و سر در گم کند. اما زمان بندی و فضا سازی بسیار جالبی دارد که این از هنر نویسنده بوده است.

تهیه کننده : لنا بهاری

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 23:58  توسط L3Na  | 

چرا ادبیات می خوانیم؟

 

 

     همه ی انسان ها خصوصیات اخلاقی منحصربه فردی دارند که مختص خودشان است و این باعث می شود که تفاوت ها و توانایی های فردی در بین ما انسان ها به خوبی محسوس باشد؛ اما از طرفی می دانیم با تمام تفاوت ها و تضادهایی که با یکدیگر داریم، همه مان نیازمند برقرار کردن نوعی ارتباط با یکدیگر هستیم چراکه ادامه زندگی لازمه ی برقراری ارتباط با یکدیگر است. همان طور که می دانیم ادبیات یکی از ابتدایی ترین و در عین حال اساسی ترین نیازی است که هر فرد برای ارتباط با سایرین به آن احتیاج دارد .

     در این دنیای پر از ارتباط ما انسان ها ادبیات تنها شامل خواندن متون ادبی و تاریخی نمی تواند باشد، چراکه ادبیات را می توان از طرق دیگر از جمله دیدن و شنیدن نیز آموخت؛ اما اکنون به انواع روش های خواندن ادبیات خواهیم پرداخت و روش های مناسب آن را نیز درخواهیم یافت.

     هریک از ما مقصود و هدف متفاوتی از خواندن آثار ادبی داریم، ممکن است افراد آن را برای برقراری ارتباط با سایرین مطالعه کنند و یا برای آشنا شدن با فرهنگ های مختلف جوامع و سبک های مختلف نوشتاری، بعضی ها فقط برای بالا بردن معلومات و کسب اطلاعات جدید مطالعه می کنند و تعداد بسیار زیادی از افراد  تنها برای گذراندن وقت دست به مطاله می زنند و...  در حالت کلی همان طور که انسان ها اهداف گوناگونی برای خواندن دارند، به همان اندازه نیز روش های مطالعه و بررسی آثار ادبیشان متفاوت و پیچیده است.

 

     مثلاً عده ی زیادی از افراد بر این باورند که بلندخوانی (چه گروهی و چه فردی) مزایای بیش تری نسبت به تک خوانی بدون صوت دارد و استنادشان برای درستی سخنشان این است که: "بدیهی است که ما در بلندخوانی از دو حس استفاده می کنیم، هم بینایی و هم شنوایی، بنابر این بلند خوانی در یادگیری تأثیر بیش تری دارد." (1) اما در  عوض عده ی زیادی هم مخالف این روش هستند چراکه معتقدند "از سرعت مطالعه شان کم شده و امکان مطالعه به صورت بلند خوانی در همه جا فراهم نیست".

     با توجه به مطالب ذکر شده و آمارهای دریافتی همیشه این بحث مطرح بوده که چگونه باید ادبیات را مطالعه کرد و این سؤالی است که شاید هیچ گاه جواب قطعی ای برایش داده نشود، چراکه در ادبیت و به خصوص برای ورود به جزئیات آن همیشه بحث ذوق و سلیقه ی شخصی مطرح بوده و نمی توان یک راه حل کلی و قطعی برای آن ارائه کرد، به این علت که هر یک از افراد شیوه و راهکار خود را در این جهت پیاده می کند.

 

 

 

 

 

     اما درست برخلاف غالب بودن ذوق و سلیقه ی شخصی بر نوع و روش خواندن، می توان راهکارهایی بری شناخت و طبقه بندی آثار و متون ادبی ارائه کرد. از جمله راه های متعددی که می توان پیشنهاد کرد، تقسیم بندی رشته ها و بخش های مختلف ادبیات از هم است؛ مثلاً می توانیم ادبیات را در حیطه ی سبک شناسی، نقد ادبی و یا سایر موارد قرار دهیم؛ و نیزمفاهیم کلی آن ها را از هم تفکیک کنیم، به طور مثال روش های شناخت در علوم تجربی و فلسفی در ادبیات بسیار با هم متفاوتند در عین این که رابطه ی تنگاتنگی با هم دارند.

     برای توضیح بیش تر می توان گفت علوم تجربی، نتیجه ی عوامل شهودی است و چیزیست که ما آن را بر اساس تجربه و آزمون و خطا بدست می آوریم، اما فلسفه مطالعه ی واقعیت است نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته است.

برای هرچه واضح تر شدن مطلب بالا می توان به عنوان مثال بیان کرد که علم فیزیک درباره ی اجسام مادی، از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و اکثراً مسایلش به صورت شهودی قابل فهم هستند را می توان در زمینه ی علوم تجربی قرار داد، اما در علوم فلسفی و عرفانی، کلی ترین اموری که بتوان با آن سرو کار داشت، یعنی وجود؛ موضوع تفکر قرار می گیرد.

     درنتیجه با توجه به توضیحات بالا نمی توان گفت که میزان اثر پذیری و پر رنگ بودن نقش کدام در زندگی ما بیشتر است، چراکه ما با استفاده از هریک، بهره ای متفاوت از دیگری می بریم.

     با توجه به مطالب ذکر شده به این امر می رسیم که برای ادامه ی ارتباط خود با سایرین نیاز به ادبیات و دانستن آن می باشد و در نتیجه ادبیات جایگاه مهمی را در زندگی ما تشکیل می دهد لذا ما با شناختی که از ادبیات و آثار ادبی گوناگون بدست می آوریم می توانیم به شناخت درباره ی فرهنگ ها ، تاریخ ملت ها، سبک های مختلف زندگی و نوشتاری و ... و در حالت کلی به شناخت درباره ی جهانمان که سرشار از تنوع و گوناگونی است دست پیدا کنیم.

 

لنا بهاری

23/4/1390

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 11:19  توسط L3Na  | 

نقد کوتاهی از داستان درخت و دختر

 

 

 

     در ابتدا می خواهم به روند کلی داستان پرداخته و از لحن ساده و دوستانه ی نویسنده سخن گویم. قطعاً همه ی ما با شروع اولین جملات این داستان متوجه می شویم که نویسنده از روند بسیار ساده ای برای بیان اتفاقات و حوادثی که در طی داستان اتفاق افتاده، استفاده کرده و سعی داشته که لحن ساده و تقریباً کودکانه ی خود را در جای جای نوشته ی خود حفظ کند، که این خود دلیلی بر هرچه روان تر و جذاب تر شدن داستان است.

 

     با خواندن داستان متوجه خواهیم شد که نویسنده ی آن از عنصر تخیل بهره ی زیادی برده است تا بتواند معنا و مفهومی که در نظر داشته را به خواننده القاء کند اما ما در بعضی قسمت های آن متوجه زیاده روی در استفاده از این عنصر می شویم و به وضوح می بینیم که نویسنده به شدت در حال اغراق کردن است؛ در عین حال بیش ترین مطلبی که ممکن است هر فرد را در مورد این داستان جذب خود کند، استفاده از موضوعی کاملاً جدید و خلاقانه توسط خالق این اثر است، به طوری که خواننده در طی داستان با اتفاقات و ایده هایی نو از طرف نویسنده روبه رو می شود و بر حس کنجکاوی وی می افزاید تا از ادامه ی داستان مطلع شود.

 

     یکی از نقاط ضعفی که می توان برای این داستان درنظر گرفت این است که نویسنده با استفاده ی بیش از حد کلمات و جملات تکراری از جمله : "سیب" ، "کلاغ ها..." و... فضای نوشته را یکنواخت و فارغ از هیجان کرده و باعث می شود نوعی خستگی در خواننده ایجاد شود، ونیز اینکه نویسنده روند داستان را طوری آغاز نموده، طوری که می خواهد با استفاده از تخیلات سنبلیک و نمادین، مفهومی را به خواننده برساند و او را متوجه مفهومی کند که خود در سر می پروراند؛ در ابتدا موفق می شود و به هدف خود می رسد، اما از اواسط داستان به بعد این روند سیر نزولی پیدا کرده و اصلیت هدف را از دست می دهد، طوری که با خواندن ادامه ی داستان، خواننده کاملاً گیج شده و نمی داند که هدف از نوشتن چنین داستانی چه می تواند باشد!؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 11:18  توسط L3Na  | 

نام شعر : به فردا

به گلگشت جوانان

یاد ما را زنده دارید ای رفیقان،

که ما در ظلمت شب

زیر بال وحشی خفاش خون آشام

نشاندیم این نگین صبح روشن را

به روی پایه ی انگشتر فردا.

ولی ما دیده ام اندر نمای دوره ی خود

حصار ساکت زندان

که در خود می فشارد نغمه های زندگانی را.

و رنجی کاندرون کوره ی خود می گدازد آهن تن ها ،

طلسم پاسداران فسون ،هرگز نشد کارا

کسی از ما

نه پای از راه گردانید

و نه در راه دشمن گام زد

و این صبحی که می خندد به روی بام هاتان

و این نوشی که می جوشد درون جام هاتان

گواه ماست ای یاران!

گواه پایمردی های ما

گواه عزم ما

کز رزم ها

جانانه تر شد!

     درنگاه اول، درباره ی این شعر می توان گفت، که با خواندن آن متوجه می شویم که شعر درون مایه ی حماسی داشته و شاعر می خواهد فضایی را به تصویر بکشد که روزی افکار همه ی مردم زمان خود را درگیر خود ساخته است. شعر به زبان کسی بیان شده که زمانی به عنوان یک انسان برای حفظ مملکت خود در جنگی حضور پیدا کرده و یا ممکن است اسیر بوده باشد و از فضایی می گوید که در آن چیزی جز رزم، تاریکی و ظلمت جنگ و فضای بسته ی زندان نیست.

     شاعر در این شعر صحبت از آینده ای روشن می کند که با فداکاری ها و ریختن خون شهدا بدست آمده است و به ما یادآوری می کند، که هر پیشرفتی که امروزه شامل حال ما است را باید مدیون تمامی کسانی باشیم که روزی برای دفاع از میهنمان جنگیده اند؛ ما این مطلب را در اکثر ابیات از جمله: " زیر بال وحشی خفاش خون آشام/نشاندیم این نگین صبح روشن را/به روی پایه ی انگشتر فردا" و " و این صبحی که می خندد به روی بام هاتان/و این نوشی که می جوشد درون جام هاتان/گواه ماست ای یاران..." به وضوح می توانیم ببینیم.

     با توجه به بیات " به گلگشت جوانان/یاد ما را زنده دارید ای رفیقان..." شاعر می خواسته نارضایتی خود را از فراموش شدن شهیدان و تمامی افرادی که برای آزادی جنگیده اند، بیان کند، اما ما در سراسر شعر فقط همین یک قسمت را برای ابراز نارضایتی مشاهده می کنیم، در صورتی که شاعر باید با استفاده از کلمات تأسف بار تری در جای جای شعر، نارضایتی خود را بیان می نمود.

     در حالت کلی شعر نه تنها برای ابراز نارضایتی از فراموش شدن مبارزان سروده شده است، بلکه شاعر سعی دارد به خواننده و نسلی که این شعر را می خوانندبا به تصویر کشیدن آینده ای روشن، نیروی امید را در آن ها بیشتر کرده، و با سخن گفتن از شرایط سخت گذشته، که همواره محیطی پر از خون و آشوب بوده، مردمان و به خصوص جوانان را به طی کردن ادامه ی راه آزادی خواهان دعوت نماید؛ و با آوردن عباراتی امیدوارانه، خواننده را برای حفظ آزادیی فرا می خواند که مدت ها پیش به سختی و با پایمردی جوانان نسل گذشته بدست آمده  است و این نکته را دائماً به خواننده گوشزد می کند، که آزادی و امکاناتی که هم اکنون شما دارید، نتیجه ی همت، جانفشانی واز خود گذشتگی گذشتگان ما است، پس شما نیز نباید از پا بنشینید.

 

 

تهیه کننده : لنا بهاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:59  توسط L3Na  | 

     در این متن قصد دارم ابتدا به بررسی معنای لغوی و اصطلاحی ادبیات بپردازم و سپس عناصر اصلی و ضروری ادبیات را بازگو کنم. همچنین شکل های رایج آن را نام برده و در نهایت تعریفی از ادبیات ارائه خواهم کرد.

                     

     مفهوم لغوی ادبیات از ریشه دو حرف "دب " گرفته شده است که در لغت نامه دهخدا بدین صورت معنی شده است [ اَ دَ بی یا ] (ع اِ) دانشهای متعلق به ادب.در اصطلاح، ادبیات نام دانشی است که در قدیم شامل علومی چون لغت، صرف، نحو، معانی، بیان، بدیع، عروض ، قافیه، قوانین و خط بوده است. ادب یکی از مشتقات واژه ادبیات است. ادب لغتی است معرب از فارسی. برخی افراد در فارسی، ادب را فرهنگ نیز ترجمه کرده اند و می گویند ادب یا فرهنگ همان دانش است که با علم فرق چندانی ندارد. اما ادب در معنی اصطلاحی آن حس معاشرت، طور پسندیده، اخلاق حسنه و طریقه ی شایسته می باشد.

 

     اشکال ظاهری رایج در ادبیات به دو دسته کلی نظم و نثرتقسیم می شوند که هر کدام شامل قسمت های دیگری هستند. نظم و شعر به صورت قالبهای غزل،قصیده،مثنوی،و... دیده میشود و نثر به صورت انواع ساده، مسجع و متکلف تقسیم بندی شده است. از لحاظ مفهوم و پیام درونی، ادبیات به ۶ دسته ادبیات حماسی،نمایشی،داستانی،پایداری،غنایی وتعلیمی تقسیم می شود.ادبیات حماسی داستان یا روایتی است با زمینه قهرمانی و رنگ قومی و ملی که در آن حوادث فرای عادت رخ میدهد .ادبیات نمایشی که در قالب نمایش بر روی صحنه م یرود .ادبیات داستانی آثاری است که ماهیت داستانی و تخیلی دارند.ادبیات پایداری که مبارزه ملت ها را در مقابل عوامل استبداد پیشه داخلی و یا تجاوز گران بیرونی نشان میدهد. ادبیات غنایی شعری است که گزارشگرعواطف واحساسات شخصی شاعر باشد.ادبیات تعلیمی شعری است که قصد گوینده و سراینده آن تعلیم و آموزش است و ماده ی اصلی آن علم و اخلاق و هنر است.

         

      در تعریف ادبیات میتوان چنین گفت: ادبیات جمع ادیبه است. که شامل علوم ادبی و اثار ادبی می باشد. از دیدگاه زیبا شناختی، ادبیات ابزاری برای بیان کردن نیات افراد از طریق کلمات است که این معنا تقریبا معادل مفهومی است که در زبان فرانسه به کار می رود. در قلمرو ادبیات، افرادی که به خلق اثر ادبی می پردازند هنرمندان یک کشور محسوب می شوند که می توان از آنها به عنوان نویسندگان، شاعران، سخنوران و ادیبان نام برد. اندیشه ها و احساسات آنها در قالب شعر و نثر بیان می شود.عبدالحسین زرین کوب در تعریف ادبیات می نویسد:"به طور کلی ادبیات آنگونه سخنانی است که از حد سخنان عادی برتربوده و مردم آن سخنان را در خور ضبط و نقل دانسته اند و از شنیدن آنها دگرگون گشته اند و احساس غم و شادی یا لذت و الم کرده اند". پس واضح است که یکی از ویژگی های مهمی که هر اثر باید داشته باشد تا در جمله آثار ادبی به حساب آید پایندگی و ماندگاری آن اثر در طول زمان است.

     درواقع به صورت کلی می توان گفت، انسان ها برای برقراری ارتباط و انتقال پیام واحساسات خود به یکدیگر، نیاز به ابزاری داشتند، بنابر این در قالب کلمات و جملات آنها را بیان می کردند که به صورت اشکال مختلف ادبیات به رشته تحریر در آمده است.ادبیات در هر جامعه‌ای وجود دارد و نمی‌توان آن را محدود به جوامع باسواد و یا متمدن دانست.

 

منابع:

1-      لغت‌نامه دهخدا

http://www.siddiqi.at/language/adab&adabiat.htm 2-

 

http://www.tahoordanesh.com/docs/85777b013995.php 3-

 

تهیه کننده:لنا بهاری

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:30  توسط L3Na  | 

آهای ببینید ، مردی دو دستی آویزان است از میله های مترو ، خستگی از پشت پلک های بسته اش هم موج می زند ، دلش آشوب است ، خودم صدایش را شنیدم که می گفت :"لعنت به این زندگی"
آرام باش مرد ، بی قراری نکن ، مترو شلوغ است و راه نیز طولانی
تو آویزان بمان ، بالاخره به ایستگاه آزادی خواهیم رسید و تو به سرعت پیاده می شوی و سیاهی دستان دوده ایت را به رخ تمام کسانی می کشی که تمام راه را روی صندلی نشسته بودند...
L3Na
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 23:37  توسط L3Na  | 

نوشتم و پاکش کردید ، حرف زدم و سانسورش کردید ، راه رفتم و زندانیم کردید...
مدتهاست که دیگر حرف زیبایی برای گفتن ندارم ، عادت کرده ام به توهین و تحقیر...
اما امشب ، صدایتان را از ذهنم میبُرم ، دستتان را از فکرم کوتاه می کنم و این بار منم که می نشینم و به ریش نداشته ی شما پوزخند می زنم
این منم! شما بزرگ بنویسید ، من پاکش خواهم کرد و شمارا به هرآنچه که مرا عادت دادید ، عادتتان خواهم داد...
L3Na

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 23:22  توسط L3Na  |